... تو هم
رفتی
میخواستی با تمام وجود رفتنت را حس کنم
احساس کردم
.......
حالا تو در دو دست قصه های
و
سراغی از خاطرات نمی گیری
و من
در انسوی تنهایی .کاش ها روی هم انبار میکنم
اگر صحبت از غریبی وغربت است
من هم بدون تو غریبم
...........
اشکهایم را پاک میکنم
وچشم هایم را میشویم
نه برای اینکه جور دیگر ببینم
..
میخواهم دیگران مرا جور دیگری ببینند
.............
افکارم از جنس بریده گی اند ،
و حرف هایم مزه ی زهر مار می دهند ؛
دست خودم نیست ،
دستی دستی دارم می بازم !

امضاء:...