|
شریک سقف من نیستی
بزار همسایه باشیم
فقط یک دونه دیوار شریکم باش
شریک عمر من نیستی
بیا هم لحظه باشیم
همین یک لحظه دیدارو شریکم باش
فقط در حد یک لبخند
لبت رو قسمت من کن
اگر که خورشید من نیستی
بیا و شمع رو روشن کن
تمنای شرابم نیست
یک جرعه آب شریکم باش
کنار چشمه ی رویا
یک لحظه خواب شریکم باش
شریک زندگیم نیستی
شریک آرزوی من باش
اگر نیستی کنار من بیا و روبه روی من باش
سلامی کن گه و گاهی
به نام آشنا بر من
همین اندازه هم بسه برای شور دل بستن
غزل خونم نباش اما
به حرفی ساده شادم کن
اگه دیدی منو بشناس
نمیگم اینکه یادم کن
یه عشق نابسامان رو
چه سامانی از این خوشتر
شکایت نامه ی دل رو چه پایانی از این خوشتر

امضاء:...
|